معصوم چون اعدام دختری جوان
گرم و با وقار
مویش جنگل واژگون و چشمش زاینده رود
او سرزمین مادری ام بود
آن بت عظیم که همچون غرورم شکستیدش
هرچند ناخدای طوفان
هرچند
گاهی
آبستن هزار گرگ
دیگر فرقی ندارد این صندلی
آخرین قله ای باشد که فتح می کنم
آخر
او سرزمین مادری ام بود

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۸:۱ ب.ظ توسط
|