زبان آتشینم هست لیکن درنمیگیرد
اول دوستانی که منتظر شعر هستند یک راست بروند سراغ انتهای نوشته ها، اما آن هایی
که به ادبیات علاقه دارند می توانند سخن کوتاهی از من در مورد ساده نویسی در ابتدای
این پست بخوانند.(البته دوستان سال پیش هم احتمالا این مطلب را درهمین وب خوانده باشند،
اما در این زمان این مطلب ضروری می نمیاد)
ساده نویسی !
این حرف را چند وقتی هست در این طرف و آن طرف می شنوم و لازم دانستم کمی بیشتر
این مسئله باز شود.
بحث ساده نویسی و دشوار نویسی بحث جدیدی نیست و درادبیات قدمت زیادی دارد.
منتها این وسط عده ای از دوستان نه چندان فرهیخته ی ما مشتبه شده اند و لازم است دو
نکته را یادآوری کنم :
اول اینکه ساده نویسی هم یک جریان است که عده ای طرفداردارد و منتقدانی هم دارد
اما درمقابل ساده نویسی چه نوع نوشتنی قرار می گیرد ؟
مصنوع و متکلف ؟ آیا به جزعده ای خاص از شاعران که درهردوره ای بروز پیدا کرده اند ،
شاعر دیگری به متکلف گویی رو آورده؟
بگذارید با مثال هایی بحث را کمی بیشتر باز کنم :
دیگر چیزی در یادم نیست
مگر پدرم که خسته از سر کار می آمد
خسته به سر کار می رفت
و وسواس زن همسایه
که هر روز پلاس کهنه ای را می شست
و پهن می کرد روی دیوار به سمت خانه ی ما
یا :
شعرهای زیادی گفتم
یک کتاب هم ترجمه کردم
اما به اندازه ی یک بوته ی گوجه انگلیسی نمی فهمم !
شعراول قسمتی از یک شعرو شعر دوم یک شعر کامل است که به ادعای شاعراش
(از بردن نامش معذورم) ساده نویسی درآن اتفاق افتاده است و شعر دوم هم به ادعای
شاعرش رفتار طبیعی کلمه درآن اتفاق افتاده ست !
اگر ازعناصری که دراین شعرها وجود ندارد(ایجاز، تصویر،موسیقی ،فرم منظم)
بگذریم؛ باید رفتارطبیعی زبان را که بازاصطلاح همین دوستان است در نظربگیریم
(چیزی که شاید یکی از پایه های مانیفست نیما بود)
اما رفتار طبیعی زبان آیا فقط استفاده دست فرسود ازنحو است ؟
آیا رفتار طبیعی زبان لاغرکردن آن و پایین آوردن تخیل و کشف در زبان است ؟
آیا با نشاندن هر رکنی از جمله اعم از فاعل و مفعول و فعل و. . . در سر جایش ، رفتار
طبیعی زبان را رعایت کرده ایم ؟
اگر لازم بود که در تقدم و تاخر کلمات داخل نحو، دخل و تصرفی بکنیم رفتار طبیعی زبان از
دسترفته است ؟
جوابش را خودم می دهم ؛هرگز اینطور نیست. به عنوان مثال :
آنچه جان از من همی ستاند
دشنه ای باشد
ای کاش
یا خود گلوله ای
آیا صرفا به خاطر اینکه این جمله کمی در خود جابجایی ارکان نحوی را دارد از رفتار
طبیعی زبان خارج شده ؟
متاسفانه ساده نویسی نقابی شد که یک عده از شاعران که به فرم و موسیقی و بلاغت
در زبان تسلطی ندارند پشت آن مخفی شوند وگرنه من در شعرهای شاعران بزرگ
معاصر کمتر کسی را می شناسم که ساده نویسی نکرده باشد !
اگر نحو شاملو و کلمات کمی کلاسیک تر هستند دلیل بر تکلف داشتن نیست ،اگر اخوان
کمی زبان را به لحن خراسانی می آراید دلیل بر تکلف و تصنع نیست. و این شعری هم
که یک عده معلوم الحال می گویند فقط سهل انگاری در زبان است نه ساده نویسی.
در مورد ساده نویسی در صورت و ژرف بودن محتوا که شاید به نوعی تلاش برای رسیدن
به سهل ممتنع گویی است باشد(البته باز به ادعای عده ای ساده نویس!) باید بگویم :
معمولا در راستای ارتباط فرم و محتوا، فرم سهل انگارانه نمی تواند محتوای ژرفی ایجاد
کند و کسانی که این ادعا را می کنند، به جز ژاژخایی نیست.
و اما شعر :
به خودت نگاه كن
چه اسطوره اي هستي
آن لحظه كه جورابت را تا روي ران بالا مي كشي
به خودت نگاه كن
دريا بهانه ايست تا تو را به تصوير بكشد
بيخود نيست چون شايعه اي بزرگ باورت كردم
نگاهي نكردي
آوازي نخواندي
كه از داود حق السكوت گرفته بودي
اما همیشه در یادم ماندی
ای سوره ای که در کودکی از برت کردم
با من آنطور باش كه چيزي نتواند اوقاتم را تلخ كند
حتي عاقبت ليمويي قاچ خورده
با من آنطور باش كه پيراهنت با توست
پانوشت:
دوستان زیادی گله می کنند که چرا آخرتی به وبلاگ ما می آید و نظری نمی گذارد،در ابتدا باید
بیان کنم کمبود وقت و تعداد بالای دوستان شاعرم کمی عرصه را بر نظر دادن تنگ می کند.
دوما چندی پیش کتاب دوستی از دوستان مشهدی را برای پیشرفت او در ادبیات نقد کردم
واو در کتابی که اخیرا چاپ کرده است جوابیه ی مبتدیانه برای نقد من نوشته!
پشت دستم را داغ کرده ام . . .
پانوشت 2:
همانطور که دوستان اطلاع دارند، پیش از این دو صفحه در فیس بوک ایجاد کردم که
هر دو صفحه را هک کردند!؛ قرارشد دوستان آن دو صفحه را ری پروت و بلاک
کنند.
از امروز با صفحه ای جدید در کنار شما خواهم بود :
«مهدی آخرتی در فیس بوک»
و این هم آدرس ادمینی که داخل صفحه ی فیسم ساختم :
«اشعار مهدی آخرتی»