ترجیح می دهم قبل از گذاشتن شعر در این پست دو خبر اعلام کنم:
خبراول: پنجشنبه همین هفته (7 آذر) به تهران می آیم و درجلسه «ارس باران»*شرکت می کنم.
خوشحال می شوم دوستان تهران و اطراف را آنجا ببینم.
خبردوم: با توجه به استقبال دوستان ازهفته بعد «کارگاه مجازی عروض و قافیه» را راه اندازی
می کنم، دوستانی که تمایل دارند در این کارگاه شرکت کنند اطلاع بدهند.
خوشحالم از اینکه این روزها را کنار شما هستم.
و شعر که طبق معمول جدید نیست :
حال خيابان سرداست
باز مي گردم
با چشمانی كه اي كاش نمي بودند
كاش هزار بادام تلخ مي خوردم
اما چشمت را نمي ديدم
با دست و لبي كه انگار هرگز نبوده اند
از وداع باز مي گردم

پانوشت ها:
* جلسه ارس باران
مکان : سید خندان - ضلع شمال غربی - خیابان جلفا
زمان : 15/30
این هم یک ترانه برای بچه های آخر دهه ی 50 و اوایل دهه ی 60 که خاطره های زیادی با آن دارند،
من خودم به محض شنیدن آن برگشتم به مهدکودک و مربی جوانمان که همیشه در حال سوهان کشیدن
ناخن هایش بود و ناخودآگاه چیزی گونه ام را گرم کرد . . .