|
رسیده های نچیده
|
||
|
مهدی آخرتی |
کوه ها با هم اند و تنهایند
همچو ما با همان تنهایان
باید گفت انسان در کل ذات تنهایی دارد و همین تنهایی ست که گاهی او را وادار به کارهای
عجیب می کند.
حال این که این تنهایی به چه صورت پر می شود سوالی ست که شاید جواب نداشته باشد یا به
نوعی هر کس جوابی برایش داشته باشد.
اما من به نوبه ی خودم درک کردم که همین دوستان دور و برم , دوستان هنرمند و شاعر و . . .
چه دوستان خوب همشهری ام که سابقه ی دوستیمان به چند سال می رسد چه شمایی که هر
روز به وبلاگ من می آیید , مرهم بزرگی برای تنهایی ذاتی منید و آرامم می کنید.
به تمام شما افتخار میکنم و دوستتان دارم حتی اگر نظری خلاف نظر من داشته باشید .
امیدوارم که تا سالهای سال بتوانیم برای هم دوستان خوبی باشیم و به هم اعتبار بدهیم.
این هم جمعی از دوستان شاعرم که دوستشان دارم.

از سمت راست : ایمان بخشایشی _ هادی جهان آبادی _ مهدی آخرتی _
زمان بادپر _ و دو دوست خوب پشت سر : آقای حاجی آبادی و نوجوان
خوب آقای شهریاری
این هم یک نامه :
تنها
نامه است که می تواند با تنها شروع شود
تنها منم
که تنهایم
تنها آدم است
که می تواند سه سال دوست داشته باشد
بی هیچ بودنی
بی هیچ ماندنی
تنها آدمیست
که می تواند فراموش کند
تنها تویی
تنها تو
او تویی تنها
ایستاده رو به رو یم در خیابان امام رضا
و دستم را به گردنت دخیل بسته ای
تنها تویی
که دوست داشتنت را تقسیم کرده ای
بین من و . . .
بین من و سرم
بین سرم و دیوار
تنها یک فکر فاصله را برمی دارد
تنها منم که روزی خدا تا سیگار می کشم
و دور از چشم مادرم سرفه می کنم
تنها نامه است که می تواند اینقدر مزخرف بگوید
تنها منم که تنهایم
تنها تویی که تنهایم . . .
پانوشت : جلسه های کتابخانه ی فردوسی من تعطیل شد دوستان در جریان
باشند
ز شیر شتر خوردن و سوسمار . . .
چند وقتی هست که امارت متحده ی عربی ادعاهایی در مورد جزایر سه گانه کرده است
عکس و مطلب زیر خیلی چیزها را مشخص می کند و احتیاجی به توضیح دیگر نمی بینم

چند وقت است هر هفته یکشنبه ها دور هم جمع می شویم و با هم به
تحلیل اشعار معاصر می پردازیم
این چند هفته ی اول را از شاملو شروع کرده ایم و قصد داریم که اکثر
شاعران مطرح را مورد بررسی قرار دهیم خواه شاعران نوپرداز خواه
کلاسیک سرا.
تا امروز خوب پیش رفته است بچه ها تمام تلاششان را می کنند , از به
موقع حاضر شدن در جلسه تا تحلیل و برداشت های موثر و خوبشان.
ممنونم از تمام دوستان با انگیزه ی خودم که به حرکت جلسه به سمت
جلو کمک می کنند :
از پری غلامی
از ایمان بخشایشی
الهه ی فیاضی
فریبا ماموریان
علی گل محمدی
بهرام خزاعی
آقای حاجی آبادی
فاطمه ی خمر
خانم شادی
مجتبی اصغری
آقای شهابی
علی حاجی یاری
اسماعیل بختیاری
رضا شجاعی
خانم امینی
الهه کاظمی
خانم حامدی مقدم
محسن تیموری
خانم وطن دوست
خانم جعفری
و دوستانی که از قلم افتادند
البته اسم ها به ترتیب خاصی نیستند و تمام دوستان به یک اندازه برای من
عزیز هستند
جا دارد یک تشکر دیگر هم از خانم غلامی برای تهیه ی گزارش جلسات
بکنم.
همه تان را دوست دارم
این هم عکس بچه های معاصرخوانی
من هم پشت دوربینم :

پانوشت : وبلاگ خانم پریسا امامی به روز است
پانوشت : وبلاگ مهدی نژاد هاشمی عزیز با یک خبر به روز است.
امروز با تعدادی از بچه ها به نیشابور سفر کردیم برای شعر خوانی با شاعران نیشابوری و
بجنوردی .
متاسفانه فرصتی برای شعر خوانی بوجود نیامد اما کمی آب و هوا عوض کردیم.
سفر به شهرهای دیگر علاوه بر آشنایی شاعران با یکدیگر مزایای دیگری هم دارد
مثلا این که کمی پفک می خوری و غیبت می کنی !
کمی مسخره بازی و حرکات موزون در مینی بوس و یک عکس که به آلبوم رفته ها یت
اضافه می شود

از سمت راست : علیرضا جهانشاهی _ مهریار صدقیانی _ اسماعیل بختیاری _آقای رفعت حسینی _ من _
ایمان کرخی (نیشابور) _ عباس رضایی (پشت دوربین)
پانوشت : در ضمن دوست خوبم محمد بهبودی نیا هم در این جمع بود که
در عکس نیافتاده است اما در عوض وبلاگش به روز است . برای سر زدن
به او اینجا بروید.
چه بر سر فرهنگ آمده . . .
با سطح فعلی جامعه بعید است شعر بتواند مقبولیت پیدا کند و فرهنگ رو به جلو حرکت
کند.
ما همیشه از افرادی که در رسانه ها فعالیت می کنند توقع شعور فرهنگی داریم مخصوصا
مجلات و روزنامه ها که با هنر کلامی سر و کار دارند.
حتی اگر موضوع یا مطلبی در قالب طنز هم باشد باید کاربردی و تلخ باشد نه فکاهی و
مبتذل.
پیشاپیش از آوردن این عکس در وب عذرخواهی میکنم ولی واقعا لازم است
با این تفاسیر این تصویر چندی پیش در یکی از مجلات منتشر شده
قضاوت با خودتان . . .

این قافله ی عمر عجب می گذرد . . .
داشتم به ترانه ای گوش می دادم که در عین سادگی تمام روز یک آدم را می تواند فلان
کند. . .
چند سال گذشت, نوشتم و خواندم و تلاش کردم
درس های دانشگاه را نصفه و نیمه خواندم و نخواندم
برای شنیدن یک شعر خوب به تمام جلساتی که در مشهد بود رفتم در خیلی از جلسات
هم ابتدا شعر نمی خواندم تا خودم را ورزیده تر کنم .
خب تمام این تلاش ها منتهی شد به این چیزی که اکنون هستم :
نیمه عصبی , مغرور , کم تحمل و . . .
ممنون از شعر که جوانی ام را گرفت و به جایش یک دفتر پر از شعر به من داد
آرامشم را گرفت و دستی به من داد که یک استکان را ثابت نمی تواند نگه دارد
سوی چشمانم را گرفت در عوض یک عینک به من داد تا دنیا را چگونه ببینم . . .
ممنونم از شعر :
تا گستره ی جنون کشیدی ما را
فواره ی واژگون کشیدی ما را
کو (فرخی یزدی) و کو (رحمانی)
ای شعر به خاک و خون کشیدی ما را
داشتم به ترانه ای گوش می دادم که در عین سادگی می تواند تمام روز آدم را :
مگه تموم عمر چن تا بهاره . . .

در مورد سوالی که پرسیدم چند روز پیش باید بگم قصدم بیشتر طرح سوال بود تا دست
یافتن به جوابی قاطع .
از تمام دوستانی که جواب هایی نوشتند ممنونم
یک مقاله ی کوتاه و وبلاگی در مورد روابط طولی شعر سپید :
این مقاله چندی پیش در وبلاگ دوستم ایمان بخشایشی گذاشته شده بود
بنا به تقاضای مجدد دوباره هم این مقاله را در وب گذاشتم
نکاتی پیرامون رابطه ی طولی در شعر آزاد
مشکلی که همیشه در نقد و تحلیل شعر ها وجود داشته بحث رابطه ی طولی است. باید گفت که به نظر نگارنده یک اثر ساختار مند نمی تواند فاقد رابطه ی طولی باشد و فقط می توان گفت که رابطه ی طولی در این گونه اثر ها ضعف و شدت دارند. اما باید متذکر شد اثری موفق تر است که پیکره ی سالم تری داشته باشد و تمام اجزای اثردر راستای تشکیل یک کلیت واحد پیش بروند. این نظریه ای بود که نیما و شاگردانش دنبال می کردند.
در این گونه آثار روابط طولی معمولا مستحکم و دقیق اند ( البته در نوع موفق آن) اشتباهی که خیلی ها مرتکب آن می شوند، یکی دانستن رابطه ی طولی با مفهوم واحداست. یعنی اگر دو بند از یک اثر دارای مفهوم یکسان با تصاویر یکسان بود، کار را دارای رابطه ی طولی و در غیر این صورت آن را فاقد رابطه ی طولی می دانند و عوض شدن زاویه ی دید را شکست رابطه می دانند. اما رابطه ی تصویری - مفهومی یکسان یکی از مهم ترین مولفه های رابطه ی طولی است.
البته باید به این نکته اشاره کرد که معمولا اشعار ساختارمند یک مفهوم واحد را متبادر می کند اما بحثی که در مورد یکسان بودن مفهوم شد فقط در صورت اثر مد نظر می باشد.
به این شعر شاملو دقت کنید:
میوه بر شاخه شدم
سنگ پاره در کف کودک.
طلسم معجزتی
مگر پناه دهد از گزند خویشتن ام
چنین که
دست تطاول به خود گشاده
من ام!
بالا بلند!
بر جلو خان منظرم
چون گردش اطلسی ابر قدم بردار.
کما این که بند اول شعر نوعی براعت استهلال است( مقدمه برای کل اثر) اما باید رابطه ای بین بند اول و دوم باشد. همان طور که می دانید رابطه از نوع مفهوم و تصویر یکسان نیست، بلکه رابطه از نوع درون ساختاری است و مربوط به موسیقی درونی می شود. بین این دو بند نوعی تضاد وجود دارد: کسی که دست تطاول به خود گشوده و معشوقی که باید نرم و ظریف از جلو خان منظر او بگذرد! تضاد بین این دو تصویر را می توان از منظر موسیقی درونی نگاه کرد.
پس یکی از عوامل موثر در حفظ رابطه، موسیقی درونی می باشد. برای این نوع رابطه مثال دیگری ا ز شاملو می آورم:
پردگیان باغ
از پس معجر
عابر خسته را
به آستین سبز
بوسه ای می فرستند.
**
بر گرده ی باد
گَردهی بویی دیگر است.
درخت تناور
امسال
چه میوه خواهد داد
تا پرندگان را
به قفس
نیاز
نماند؟
در ظاهر رابطه ی طولی بین قسمت پایین فصل و بالای آن به هم ریخته است اما جدا از این که فصل تغییر فضاست، رابطه ای محکم بین دو بند شعر وجود دارد که باز هم به موسیقی درونی بر می گردد و آرایه ی مراعات النظیر را شامل می شود یعنی کلمات همه جزئی از یک کل واحد هستند:باغ، سبز، گرده، باد، درخت، میوه ، پرنده و...
در این جا شاعر تلاش کرده با کلماتی که جزئی از یک کل هستند، تغییر فضا بدهد تا رابطه ی بین فضاها ضعیف نشود.
یکی دیگر از مولفه های رابطه ی طولی را می توان یکسان بودن فضای تصویری (دکور) اثر دانست. بدین معنا که شاعر با چینش چند فضای یکسان که همه ی آن ها تأثیر یکسان بر روی مخاطب دارند، رابطه ای بین اجزای اثر ایجاد می کند:
به چرک می نشیند
خنده
به نوار زخم بندی اش ار
ببندی.
رهایش کن
رهایش کن
اگر چند
قیلوله ی دیو
آشفته می شود.
**
چمن است این
چمن است
با لکه های اتش خون گل
بگو چمن است این، ثیماج سبز میر غضب نیست
حتا اگر
دیری است
تا بهار
بر این مسلخ
برنگذشته باشد.
در این شعر رعایت فضای بی رحم ترس و خفقان که در دو قسمت اشاره شده، رابطه ای از نوع پینش فضایی ایجاد می کند.
لازم است به سیر روایی یکسان در اثر نیز اشاره کنیم. این موضوع یکی از پیش پا افتاده ترین راه های ایجاد رابطه است که جزئی از همان بحث رابطه ی مفهومی یکسان می باشد.
در کلیت اگر بخواهیم بحث را جمع بندی کنیم باید بگوییم که رابطه را می توان به تعبیری داشتن هدف مشخص از متن دانست. بدین معنا که هدف زبانی مشخص در شعر، شاعر را به سمت رعایت روابطی از قبیل روابط روایی، مفهومی، فضایی ، تصویری و موسیقیایی سوق می دهد. در انتها این نکته را یاد آور می شوم که تمام مثال ها به عمد از شاملو انتخاب شده زیرا وی شاعر قدرتمندی در استحکام ساختار بوده است و دلیل دیگر این انتخاب این بوده که به شاعر خاص دیگری اشاره نشده باشد تا دلیلی بر تأیید یا نفی اثر وی محسوب شود. وگر نه مثال های فراوان دیگری هم مد نظر بود.
مهدی آخرتی 90/12/6
وبلاگ معاصر خوانی به روز شد
گاهی سوال هایی ذهن آدم را مشغول می کند که یافتن جواب برای آن ها یا دشوار است یا
غیر ممکن .
همه ی ما این سوال ها را از خود و دیگران پرسیده ایم که یا جواب قانعمان
نکرده یا بعد از یافتن جوابی نسبی سوال دیگری برای ما پیش آمده است.
اما امروز من یک سوال طرح می کنم که اصلا از این دست سوال ها نیست شاید جواب
راحتی هم داشته باشد
لطفا جواب این سوال را در حد توانتان بدهید :
چرا نزدیک به 50 سال است شاعر بزرگی در ادبیات ایران به دنیا نیامده است ؟
و این هم یک شعر :
شیرین شده تنت
آنقدر که پیراهنت چاک برداشته
وقتی نگاه می کنم به تو
احساس می کنم برای خودم کسی شده ام
تو بی دلیل زیبایی
چون لبخندی در جنگ