تبليغاتX
رسیده های نچیده

رسیده های نچیده

مهدی آخرتی

در ابتدا یادآوری کنم که جلسه ی معاصر خوانی این هفته برگزار می شود

زمان : یکشنبه مورخ 90/11/9  ساعت 3

مکان : حوزه ی هنری مشهد - تقی آباد


دوستان برای ارسال نظر به پایین صفحه مراجعه کنید



و اما این که شعر گریز است یا بند , جنون است یا تعقل , خوش نامی ست یا بد نامی مهم

نیست


شعر برای ما یک دریچه است که با آن دنیا را می بینیم


پس به دریچه ی من خوش آمدید . . .




وقتی به  گذشته  فکر می کنم

                                  کنارم نشسته است

                                                  روی صندلی اتوبوس

با همان اندام کشیده و پوست مهربان

                                           و لبخندی که سکوت را می شکست



زنی در من موج می زند که دلش

                                 آمیزه ای از صدای یاکریم و صبح بود

زنی که جاده از امتداد موی او شروع می شد


- به سلامتی آن روزها

                       اگر نبودند تو را نمی شناختم

تو را که مادر به دنیا آمدی

 اگر نبودند . . .

                     تویی که چشمانم را تر و خشک کردی


به گذشته  فکر می کنم و . . .

                               کنارم نشسته است

                                                    با همان نگاه کشیده


امروز اما سوزنده مثل اسید

                               چیزی در گلوی من است . . .

+نگارش در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت1:2 بعد از ظهر با مهدی آخرتی |

-----

انگار سالهاست می دانمت

نگاهِ عروسک خواهرم بودی

دلم،حادثه ای که با تو پیش می آمد

انگار سالهاست می دانمت

¨

آدم سیبی ست که هزار چرخ می زند

 

سرطان باش

سرطان باش و تنم رابگیر

اما دلم را به حال خودش رها کن

حالا فکر می کنم

دریا هم چیزی کم از چشم های تو ندارد

¨

بگذار شادی با مسافرانش از کنارم بگذرد

 

(هیچ کس نمی داند در چه سرزمینی خواهد مرد)

 

 

 

برای آرش و وحید

 

 

یک سال از من کوچیکتر بود

و یک سال از من کمتر دنیا رو می خواس

فر جلوی موهاش به قد بلندش میومد

حتما وقتی داش قرصو می خورد به این فک نمی کرد

که چن روز دیگه ۲۴ سالش می شه

حتما به این فک می کرده که مادرش صدای گریه هاشو نشنوه

آرشو میگم . . .

وقتی تو حموم پیداش کردن

اگه نمی شناختنش فک می کردن آسم داره

وقتی تو حموم پیداش کردن احتمالا

ده دقیقه قبلش جوون خوش تیپی بوده

میگن نمی تونسته حرف بزنه

ولی مطمئنم اگه من بودم در گوشم می گف :

"بیا با هم یه سیگار بکشیم"

وحیدو میگم . . .

وقتی از سربازی برگشتم

مادرم گف : برو لب پشت بومو ببین دوتا گنجشک نشستن

 

 

از زندگی تا زندگ راهی نیست

آن زندگی که تو داری و این زندگی که من

از دل تا دل راهی نیست

چشمهایی که تو داری و چشمه ای که من دارم

من دوست دارم و تو می خواهی

از عشق تا عشق , راهی نیست

از نور تا نور

دریچه ای که من دارم و پنجره ای که تو

دعوا سر این و آن نیست

جنگ آن جا آغاز می شود

که من می گویم و تو ساکت می نشینی . . .

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اگر دروغ نگویم جنون آنی بود

و مثل شلیکی تلخ ناگهانی بود

تورا ندیده گرفتم که رد شوی اما . . .

بدی به تو کردم تا که بد شوی اما . . .

اگرچه از آغوشم عذاب می دیدی

مرا به حرمت نان و شراب بخشیدی

بگیر دستم را تا بمیرم از شادی

بپیچ دورم چون رود دور آبادی

مرا ببر به تماشای آبشار خودت

به آن مجعد مشکی ، به سایه سار خودت

قسم به بوسه ، به چاک لوند پیرهنت

که آبروی بهشت است باغ های تنت

مرا به پای دلت ثبت کن برای ابد

کم است گرگ نجیبی که عاشقت بشود

نیاز نیست بگویم چگونه ام اصلا

(شما که با غم من آشناترید از من)

پریده ام سمتت چون که خاک ناتنی است

که ثابتش کنم این را : (پرنده مردنی است)

--------------------------------------------------------------------------------------------

اینم ترانه ای که دوستان خواسته بودن تو وبم بذارم

 

 

خوش ندارم که عاشقم باشی

بس کن این بازیای مسخره رو

مثه فیلمای هندی گریه نکن

ول کن عرشو ـ خدای مسخره رو ـ

 

هی نگو حیف میشه رابطه مون

غلطه نسخه ای که میپیچی

هدرو با کدوم (ه) مینویسن ؟

تو میدونی که حیف یعنی چی ؟

 

حیف ‌ِ من حیف از اون جوونی که

توی تخت تو دربه در شده بود

بچه های تو رو بغل میکرد

به خیال خودش پدر شده بود !

 

حیفِ من حیف از اون همه زنگی

که میزد گوشی برنمی داشتم

حیف از اون برِِّه ها که دور و برم

به دلاشون محل نمی ذاشتم 

 

اون که فک میکنی منم خودتی

بوی [ عطر ] ِش هنوز تو تنته

لااقل با شالت می پوشوندیش

اون کبودی رو که رو گردنته . . .

 

تو که تو پیرهنت دوا داری

تو که دردا رو خوب می فهمی

تو که خوب خط چشم می کشی و . . .

تو که مردا رو خوب می فهمی

 

مثه من یه خری رو پیدا کن

بگو مرد منی و لوسش کن

اس بده ر‌اس ساعت نه شب

بنویس : (دوست دارم )

بوسش کن

 

مثه فیلمای هندی اشک نریز

بزک چهره تو خراب نکن

رو تنم  می تونی بعد از این

رو دل من دیگه حساب نکن

+نگارش در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت9:33 بعد از ظهر با مهدی آخرتی | |